|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
هفته چهارم خرداد 1390
هفته چهارم شهریور 1389 هفته اوّل شهریور 1389 هفته چهارم اردیبهشت 1389 هفته سوم اردیبهشت 1389 هفته دوم اردیبهشت 1389 هفته چهارم فروردین 1389 هفته دوم فروردین 1389 هفته چهارم اسفند 1388 هفته دوم دی 1388 هفته اوّل دی 1388 هفته سوم دی 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 جستجو
پیوندها
نورا
اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
زنده باد شادی
طنز سلام
بعد از مدت ها امروز دلم خواست اینجا رو به روز کنم یاد اون روزا که با بچه ها چند ساعت تو دانشگاه می موندیم و جک می خوندیم بخیر...تو اون روزا بود که این خونه رو ساختم که خنده هام و با بقیه تقسیم کنم معذرت می خوام اگه جایی اصفهانی ترکی.....نوشتم آخه گاهی اگه اینا رو عوض کنی جک بیمزه میشه
سهمی از خنده های من برای شما:
از طرف میپرسن, نظرت راجع به نوشابه چیه؟ میگه: نوشابه آب داره, گاز داره, یه خط تلفن هم بزنن دیگه عالی میشه. طرف از جوب می پره ازش فیلم می گیرن . دور آهسته میزارن میفته تو جوب. دور تند می زارن می خوره به دیوار طرف یه آینه رو زمین پیدا می کنه. برش می داره، عکسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست بچه اصفهانی سر سفره غذا می خورده.باباش با لهجی شیرین اصفهانی بهش میگه باباجون اینقدر غذا بخور که سیر بشی نه اینقدر که خسته بشی
اصفهانیه تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم...افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده...اصفهانیه یه نگاه به دستش کرد گف:یاحضرت عباس ساعتم......!
یه مورچه با یه فیل ازدواج میکنن فیله بعد از دو روز میمیره مورچه میگه ای بابا دو روز زندگی کردیم حالا یه عمر باید قبر بکنیم از طرف می پرسن: سخت ترین کار چیه؟میگه: نمک تو نمکدون ریختن، چون سوراخ هاش خیلی ریزه! به یکی میگن: اگه سردت باشه، جه کار می کنی؟ میگه: نزدیک بخاری می نشینم. میگن: اگه خیلی سردت باشه چی؟ میگه: به بخاری می چسبم. میگن: اگه خیلی خیلی سردت باشه چطور؟ میگه: بخاری رو روشن می کنم طرف با کلید گوشش رو تمیز می کنه، گردنش قفل می شه! طرف تو حج نه نماز می خوند، نه طواف می کرد.ازش علت رو میپرسن. میگه: به ما گفتن همه چیز با کاروانه! یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه! تو شهر غضنفر اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. غضنفر به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده کچله میره مو میکاره اسمش برای حج در میاد غضنفر شهردار می شه، صبح زود برای افتتاح پروژه ساختمانی می ره عصر می شه … « شب می شه … ولی خبری ازش نمی شه . نصفه شب خاک آلود و خسته می ره خونه زنش می پرسه: کجا بودی تا این وقت شب ؟ غضنفر می گه: والله موقع کلنگ زدن، مردم ... تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم ! به غضنفر میگن تا حالا لو رفتی ؟ میگه نه ، ردیف کن آخره هفته بریم !!!(بعضیا هفته به هفته میرن!) به یه آبادانی می گن با مخابرات جمله بساز آبادانی گفت مخا برات برقصم یاد اون روزها بخیر. وقتى من بچه بودم، مادرم یک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کیلو سیب زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان دیگه از این خبرها نیست... !همه جا توى فروشگاه ها دوربین گذاشته اند غضنفر میره مکه وقتی برمیگرده ازش می پرسن چه طور بود؟ خوش گذشت؟میگه :همه چی عالی بود هتل 5ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و.... یه جای دیگه هم بود که مردم دورش میچرخیدن شلوغ بود من نرفتم فرق یک مرد با یک گربه چیه؟یکیشون یه موجود دله است که بی چشم و روئه و براش مهم نیست که کی بهش غذا میده, اون یکی یه حیوان ملوس خانگیه به طرف میگن در و ببند هوای بیرون سرده! میگه: مثلا اگه من در و ببندم هوای بیرون گرم میشه؟! شاد باشید و لباتان پر خنده
|+| نوشته شده توسط سولماز در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ساعت 18:49 |
درخواست سیانور از داروخانه
خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟ خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه! چشمهای داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه! خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو میبره داخل کیفش و از اون یه عکس میآره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و میگه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟! نتیجهی اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان بدهید! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مرسی از تبریک تولد
البته تولد من نبوده
تحقیق کنید ببنید متولد ماه تیر کیه |+| نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 ساعت 23:59 |
سلام
ـــــــــ اینجا بهتون آش میدیم با قارچ کچلی و یه کیک تولد با تاْخیر و چون ماه رمضونه(راستی ماه مبارکتون پربرکت)خیلی به کله کچل گیر نمیدم که دلش نشکنه ـــــــــــ یه خورده جدی: ببخشید که شما تولد من و اونجوری تبریک گفتین و من تولد شما رو با کلی تاخیر
ان شاءالله عروسیتون و به موقع تبریک میگم ــــــ |+| نوشته شده توسط سولماز در سه شنبه دوم شهریور 1389 ساعت 23:35 |
تور تفریحی پیرزن ها
ه خنده: تور تفریحی پیرزنان و ماجراشون با راننده!
-small;"> -small;"> -small;">تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. -small;"> -small;"> پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد راننده تشکر کرد و بادامها را گرفت و خورد. -small;"> -small;"> در حدود ٤٥ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادامها را به او تعارف کرد راننده باز هم تشکر کرد و بادامها را گرفت و خورد. -small;"> -small;"> این کار دوبار دیگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پیرزن باز با یک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسید چرا خودتان بادامها را نمىخورید؟ -small;"> -small;"> پیرزن گفت چون ما دندان نداریم. -small;"> راننده که خیلى کنجکاو شده بود پرسید پس چرا آنها را خریدهاید؟ -small;"> -small;"> پیرزن گفت ما شکلات دور بادامها را خیلى دوست داریم! |+| نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 ساعت 19:54 |
اگر آن یار تهرانی...
اگر آن یار تهرانی به دست آرد دل مارا به لنز آبی اش بخشم ونک تا شهر زیبا را .... پویا آریانا |+| نوشته شده توسط سولماز در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ساعت 11:42 |
ازدواج چیست ؟
|+| نوشته شده توسط سولماز در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ساعت 14:23 |
در جاده زندگی مشترك، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟/سولماز
*
![]() الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد ![]() الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته ب. شکم برجسته ممنوع! ![]() الف. همیشه راه راست را برو ب. به طرف منزل مادرزن ![]() ازدواج: الف. آغاز آزاد روابط ب. پایان روابط آزاد ![]() الف. لطفا موالیدتان را كنترل كنید! ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه! ![]() الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن! ب. کتک زدن ممنوع ![]() الف. همسرت را نپیچان ب. دم درآوردن ممنوع! ![]() الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید! ب. زیرآبی رفتن ممنوع ![]() الف. وفاداری در حد سگ ب. اخلاق سگی ممنوع ![]() الف. به پای هم پیر شوید ب. پیرتان در می آید! ![]() الف. ladies next ب. محل وقوع عشق های خیابانی ![]() الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی! ب. دو فرزند کافی است! ![]() الف. همدیگر را دور نزنید! ب. دور همدیگر بگردید! ![]() الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید ب. زندگی شما به بن بست رسیده است |+| نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:24 |
نامه ای به غضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ، دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد گضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت. ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره، اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد! شرمنده. همين ديگه .. خبر جديدي نيست. قربانت .. مادرت. راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم. |+| نوشته شده توسط سولماز در جمعه دهم اردیبهشت 1389 ساعت 11:47 |
![]() |+| نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ساعت 19:37 |
فرهنگ لغت
|+| نوشته شده توسط سولماز در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 ساعت 15:24 |
|